زنگ اول: انشا








صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

نویسندگان وبلاگ


آرشیو وبلاگ
آذر ۸۸
دی ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥

سایت ها
انجمن معلمان انشا
مجتمع آموزشي خرد

پیوندها

کافه کتاب

دوستانم

ده سالگی

بچه های المپیاد ادبی نوزدهم

وهم سبز

عامه پسند

سنگتراش

کوچی

صندلی

نسیم صبح

روزی روزگاری سیاتل

خوشا به حال گیاهان

غزلداستان

میز

شاگردانم

My Immortal

خوش به حال من و دریا و غروب

آمده ام با عطش سالها

من و خودم

ناوک

همکاران انشایی

خاطره نویسی

بازنشسته

دیگر همکاران

خانم معلم

آقا معلم

روزنگار یک معلم

آقا اجازه

راز

آموزش ابتدایی

رادیو معلم

نگار عشق

معلم دیر

کانون معلمان ایران

چند قدم نزدیک تر به خدا

وبلاگ های آموزش ادبیات فارسی

زبان و ادبیات فارسی 1

زبان و ادبیات فارسی  2

زبان و ادبیات فارسی  3

زبان و ادبیات فارسی  پیش دانشگاهی

آرایه های ادبی

ادبیات دشتستان

فرهنگ و ادب فارسی

گروه ادبیات فارسی شهر تهران

درج سخن


  RSS 2.0  



   

جلد دوم کتاب "کلاس انشای موثر" چاپ شد

کلاس انشای موثر

کتاب دوم- محتوای آموزشی و طرح درس‌ها

مینا فرشید نیک

انتشارات قطره

دومین جلد از مجموعه "کلاس انشای موثر" منتشر شد. این مجموعه معتقد است که نوشتن نیز مانند هر مهارت دیگری هنگامی قابل آموزش است که برنامه درسی آن شامل:

1.       استانداردها و اهداف آموزشی

2.       محتوای آموزشی

3.       شیوه سنجش و ارزشیابی

کاملا مشخص و تدوین شده باشد.

جلد اول از این مجموعه به بررسی استانداردها و اهداف آموزشی درس انشا در برنامه درسی ایران و مقایسه آن با برنامه درسی چند کشور پیشرفته می‌پردازد و سپس الگویی را برای آموزش درس انشا در ایران پیشنهاد می‌کند.

جلد حاضر که دومین جلد از مجموعه کلاس انشای موثر است، به محور دوم از برنامه‌ی درسی، یعنی محتوای آموزشی می‌پردازد.

وقتی از محتوای آموزشی حرف می زنیم، از چه حرف می زنیم؟

محتوای آموزشی عبارت است از مباحث و سرفصلهایی که بر اساس نیازهای دانش آموزان در پایه‌های مختلف آموزشی در قالب طرح درس ارائه می‌شوند.

به بیان دیگر محتوای آموزشی یعنی تعیین اینکه:

-        می‌خواهیم به دانش‌آموزان بیاموزیم چه بنویسند؟          انواع نوشته

-        می‌خواهیم به دانش‌آموزان بیاموزیم که چگونه بنویسند؟          فرایند نوشتن

-        این چه چیز نوشتن و چگونه نوشتن را می‌خواهیم در چه چهارچوبی به دانش‌آموزان ارائه دهیم؟       طرح درسها

بنابراین  کتاب حاضر، ابتدا طبقه بندیهای رایج درباره انواع نوشته را معرفی می کند، سپس فرایند نوشتن و مراحل آن را مورد بررسی قرار می‌دهد و در پایان به ارائه طرح درسهای نمونه می‌پردازد.

در حوزه آموزش انشا، سایتها، نهادها و گروههای مختلفی به فعالیت مشغولند که بخش قابل توجهی از آنها به زبان انگلیسی هستند. لذا در انجام کارهای تحقیقی موثر و روز‌آمد درباره انشا، مراجعه به این منابع اجتناب ناپذیر است. از این‌رو در پایان کتاب، واژه نامه‌ای فارسی- انگلیسی تنظیم شده است که اصلی‌ترین و پرکاربردترین واژگان حوزه انشا و نگارش را در اختیار علاقمندان و محققان قرار می‌دهد.


۱:٢٤ ‎ب.ظ ۱۳۸۸/٩/۸

انشا در دانشگاه

ترم گذشته به پیشنهاد دکتر تمیم داری در یکی از جلسات درس استاد در دانشگاه علامه طباطبایی حاضر شدم. کلاس دانشجویان کارشناسی ادبیات فارسی بود و عنوان واحد سبک شناسی نثر.

استاد از آنجا که خود راهنمای پایان نامه ام بودند، طبیعتاً از نزدیک در جریان کارم قرار داشتند.و به زعم ایشان کلاس سبک شناسی نثر فرصت مناسبی بود تا دانشجویان با مقوله ی انشا و نگارش(writing) از دیدگاه تخصصی آشنا شوند و جایگاه واقعی این مهارت در دنیای امروز را به درستی بشناسند. ما هم اطاعت امر کردیم و یک روز در کلاس استاد حاضر شدیم.

کل پایان نامه ام را در 5-6 صفحه خلاصه کردم و یک گزارش 45 دقیقه ای را آماده ی ارائه کردم.  در آغاز ورود به کلاس سردی فضا و ظاهر بی انگیزه ی دانشجویان کمی دلم را زد. بی اختیار همان فضاهای یأس آور کلاسهای ادبیات دانشگاههایمان را به خاطر آوردم و تجربیات درد آور 6-7 سال دانشجویی در رشته ی ادبیات برایم زنده شد. اما از آنجا که عمیقاً به نتیجه ی کارم باور دارم، با شور و حرارت هر چه تمام­تر گزارشم را آغاز کردم و در حین ارائه چارت کاری­ام را روی تخته رسم می کردم.  واکنش دانشجوها باور کردنی نبود! هنوز چند دقیقه ای از آغاز بحث نگذشته بود که تمامی نگاه ها از از دو و دیوار و پنجره ی کلاس و زیر میز و صورت بغل دستی ها برگرفته شد و یک راست دوخته شد به سمت تخته! من هم که فضا را کاملا آماده دیدم، طبق معمول همیشه بحث را از حالت یک طرفه خارج کردم و شروع کردم به گفتگو و سؤال و جواب با بچه ها. مشارکت دانشجوها بی نظیر بود! به لطف خدا ارائه خیلی خوب پیش رفت و به انجام رسید. اما بچه ها هنوز حاضر به ترک کلاس نبودند و دائما سوال و جواب می کردند. از تجربیاتم می پرسیدند و از منابع تحقیقم و از راه های نرفته ای که در انشای کشور داریم و برایشان از آنها صحبت کرده بودم. مشتاق بیشتر دانستن بودند. کلاس که تمام شد دانشجوها جمع شده بودند دور من و درخواست می کردند که این کلاس را در قالب چند کارگاه ادامه دهیم. بهشان قول مساعد دادم. یکی از دانشجوها می گفت:" شما امروز از چیزهایی برای ما صحبت کردید که تابحال به گوشمان نخورده بود." از شنیدن این حرف هم متأثر شدم و هم خوشحال.

متأثر از اینکه  وقتی برای دانشجویان رشته ی ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی_قطب علوم انسانی خاور میانه!_ تنها بخشی از مقدماتی ترین مباحث روز انشا و نگارش را بیان می کنی اینقدر به نظرشان تازه می آید و با صداقت تمام بیان می کنند که این مباحث تا به حال به گوششان نخورده است؛

و خوشحال از اینکه بالاخره یک نفر این حرفها را به گوششان رساند! 

باورم نمی شد که اینها همان دانشجوهای بی انگیزه ی اول ساعت باشند! و باز هم مثل همیشه این درد کهنه به جانم چنگ انداخت که

 چه محرومند دانشجویان ما،

و چه عظیم است رسالتی که ما بر دوش داریم!


٥:۱۳ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/۱٠/٢٧

نخستین همایش تخصصی انشا

بالاخره  بعد از ماه­ها تلاش و انتظار، نخستین همایش تخصصی انشا با عنوان" روشهای نوین تدریس انشا" در روز سه شنبه 21 آذرماه  در تهران برگزار شد. و بدین ترتیب  یکی از بزرگترین آرزوهای من جامه­ی عمل پوشید. در این همایش بیش از 300 نفر از معلمان انشا از سراسر کشور شرکت داشتند و یک روز آموزنده و پر خاطره را پشت سر گذاشتند.
در افتتاحیه­ ی همایش جناب آقای دکتر تمیم داری درباره­ ی درس انشا در دنیای امروز سخنرانی کردند و  جایگاه آن را به عنوان مهم­ترین مهارت زبانی از مجموعه­ ی 4 مهارت زبانی
(language arts) یادآور شدند.
پس از آن نویسندگان مقالات برتر ، آثار خود را ارائه دادند. بعد از ظهر روز همایش با ارائه­ی کارگاه های روش تدریس ادامه یافت. انجمن 8 کارگاه برگزار کرد، که از جمله­ ی آنها کارگاه ارزشیابی انشا بود که خانم کمالی و من مشترکاً ارائه دادیم.
کارگاه­ها از مؤثرترین و به یادماندنی ترین بخشهای همایش بود . به طور مثال در کارگاه ما همکارانی از کردستان، بوشهر ، کرمانشاه و فارس حضور داشتند. معلمان دلسوز و زحمتکشی که با احساس مسئولیت تمام از راه­ های دور و نزدیک به تهران آمده بودند تا با روش های نوین تدریس انشا آشنا شوند و در جریان جدیدترین دستاوردهای پژوهشی و تجربی همکاران خود قرار گیرند. خدا همه­ شان را حفظ کند و به کلامشان قوت و برکت بخشد.


۳:٠٤ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٩/٢٥

من و جوجه‌هام

چهارشنبه‌ها زنگ آخر با بچه‌های دوم راهنمایی کلاس انشا دارم. این بچه­های راهنمایی در عین حال که واقعاً دوست داشتنی هستند، حسابی هم از آدم انرژی می گیرند؛ طوری که وقتی از کلاسشان بیرون میایم احساس می کنم عصاره­ی وجودم کشیده شده.
با این وجود بودن با آنها تجربه­ی قشنگی است؛ وقتی با آنها هستم حس لذتبخش مادری را دارم که شیره‌ی جانش را ذره ذره توی گلوی جوجه­هایش می­ریزد!
و این تجربه­ای است که با یک دنیا خوشی عوضش نمی­کنم!
جوجه­های قشنگم!
خدا حفظتون کنه به خاطر این حس خوشبختی که
به من هدیه می­کنید!
       

 


۳:٢٥ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٧/٢٦

تقدیم به همه­ ی شاگردان خوبم در خرد، که همواره چشم امیدم به آنهاست

باز هم مهر شد...

 

همیشه مهر را دوست داشته ام به خاطر دیدار دوباره ی شاگردانم و ملاقات با چهره های جدید!
معلمی را دوست دارم! خیلی کار جالبی است. هر سال اول مهر با دهها چهره های جدید آشنا میشوی. چهره هایی که با دوچشم منتظر و پر از سوال به تو می نگرند. و به حرفهایت چون آیه های مسلم گوش فرا میدهند.
چهره هایی که خیلی زود بهشان دل میبندم و هرسال که به پایان میرسد با خودم می گویم که اینها بهترین شاگردانم بودند. دیگر هیچ کس به پای اینها نمی رسد. هیچ کس جای اینها را نمی­گیرد. اما سال بعد، کمی که از سال میگذرد، میبینم که اشتباه کرده­ام! شاگردان جدیدم را هم درست به اندازه­ی قبلی ها دوست دارم. اما در یک مورد هم حق با من بوده است: اینها هیچوقت جای قبلی­ها را نمی­گیرند، حتی جای آنها را تنگ هم نمی­کنند، بلکه این قلب من است که دائما بزرگ و بزرگتر می­شود، طوری که تا ابد برای همه ی شان جا دارد!

 

سال که شروع می شود از هرفرصتی استفاده می کنم که شاگردهای قبلی ام را ببینم، همه جا چشمم به دنبالشان می گردد: توی راهروها، توی حیاط، توی کتابخانه و حتی با نگاه­هایی دزدکی آنگاه که از جلوی کلاس امسالشان رد می شوم...
بی اغراق تا چند روز اول زنگ تفریح ها پایم به دفتر نمی­رسد، همه جا شاگردهای قبلی ام را پیدا می کنم _و یا آنها مرا پیدا می کنند_ و گرم در آغوششان می­گیرم و دراین لحظات است که با تمام وجودم احساس می کنم عشق و محبتی که به پایشان ریخته ام چقدر زود به بار نشسته است!
همیشه دلم می خواسته که در کلاسم درس زندگی به بچه ها بدهم، و وقتی میبینم که در این روزهای اول سال شاگردانم از دور که میبینندم با چه حرارتی نامم را صدا می زنند و برایم دست تکان می دهند، و از هرجا که باشند با چه سرعتی می دوند تا خودشان را به من برسانند، احساس می کنم  که جواب تمام عشق و ایثاری را که نثارشان کرده ام گرفته­ام، هر چند که خدا شاهد است همیشه بی هیچ  انتظاری دوستشان داشته ام، از صمیم قلب و به مثابه فرزندی که رسالتم پروراندن اوست!
وقتی میبینم که چه شایسته بالیده اند و  چه قدرشناسانه ثمره­ی شیرین این تلاشهای دلسوزانه را به بار نشانده­اند، تمام خستگیهایم را فراموش می کنم!

 
وحالا می خواهم از صمیم قلب بهشان بگویم:

فرزندان عزیزم!
خداحفظتان کند!                                                                      

 

                                                                       دوستدار همگی شما


۳:٠٩ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٧/۱۳

دوره ی دانش افزایی زبان فارسی

امروز اولین جلسه­ی کلاسم با دانشجوهای خارجی دوره ی دانش افزایی زبان فارسی بود. تجربه ی خیلی جالبی بود . البته در گذشته هم دوستانی از بین دانشجوهای خارجی داشته­ام. به خصوص در دوره­ی لیسانس در دانشگاه تهران . با دو نفرشان بیشتر از همه صمیمی بودم. سمیه یولی از چین و فاطمه­الزهرا اینان از ترکیه. یادش به خیر واحد قابوسنامه را با سمیه با هم پاس کردیم و سمیه که شیفته ی مضامین قابوسنامه شده بود، شروع به ترجمه ی آن به زبان چینی کرد. و اغلب از من کمک می گرفت تا مفاهیم را به زبان ساده تر برایش شرح دهم. خیلی وقت است که ازش بی خبرم!
با این بچه ها درس مرجع شناسی و آشنایی با سایتها و نرم افزارهای ادبیات فارسی دارم. یک هفته ای می­شود که دارم مطالبم را جمع و جور می کنم. بد هم از آب در نیامده. فکر می کنم فهرست جامعی شده است. اگر خواستید آنها را ببینید می توانید اینجا را کلیک کنید.
خوب کمی از بچه ها برایتان بگویم. دانشجوها به دوگروه تقسیم شده­اند : گروه مقدماتی شامل دو دختر و یک پسر اهل رومانی، یک خانم میانسال آلمانی، و دو تا دختر ارمنستانی. و گروه متوسط شامل چهار ازبک، سه بنگلادشی، سه نفر از قرقیزستان، یک پسر قزاق، یک دختر اهل ترکیه و یک پسر روس. بچه های متوسط خیلی خوب بودند. زبان فارسی را خوب حرف می زدند و راحت می فهمیدند. حسابی هم به سایتها علاقمند شده بودند و از کلاس خیلی راضی بودند. خلاصه که یک دفاع اساسی از سطح ICT در ایران به عمل آمد. اما بچه ها ی مقدماتی خیلی کم فارسی می فهمیدند و در طول کلاس مجبور بودم حرفهایم را به  زبان  انگلیسی هم تکرار کنم. این گروه زیاد با سایتها ی ادبی ارتباط برقرار نکردند  از شاعران ایران اغلب تنها مولوی را می شناختند(که از او به نام رومی یاد می کردند) و به ندرت سعدی و حافظ را .همین. یک نفرشان هم گفت از شاعران ایران جبران خلیل جبران را می شناسد! خلاصه هنوز در مرحله ی "زبان آموزی" بودند و به مرحله­ی"ادبیات" نرسیده بودند. چون دیدم با محتوا خیلی ارتباط برقرار نمی­کنند از سایت مشیری شعر خوانی او را برایشان پخش کردم و توضیح دادم که این شعر خوانی از شب شعری است در کلن آلمان.
 اما از سایتهای ایرانشناسی استقبال کردند. تخت جمشید را می شناختند البته به اسم پرسپولیس و وقتی عکسهایی از آنجا را نشانشان دادم کلی ذوق کردند.
چند تا  نکته‌ی جالب هم هست که حیفم میاید نقلشان نکنم:
1.       اغلب آنها تا می خواستند  از سایتی عکس یا مطلبی را برای خودشانcopy کنند اول می پرسیدند :"کپی میشه؟" و منظورشان این بود که اجازه ی کپی کردن دارند یا نه؟ به قول شاعر: تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
2.       دو تا گروه یک تفاوت بارز با هم داشتند. اینکه گروه متوسط _که اغلب از کشورهای آسیایی و همجوار بودند_ هر چند تسلط بیشتری بر زبان فارسی داشتند ولی کار با کامپیوترشان به وضوح ضعیف بود . اما گروه مقدماتی در زبان ضعیف تر اما در کار با کامپیتر قوی تر بودند . می گویم قوی تر و نمی گویم قوی. چون به وضوح کسی که در نهایت بهتر از همه با کامپیوتر کار می کرد خود من بودم! البته این را نه من باب خودستایی که از سر تعجب نقل میکنم. چون همیشه این تصور را داشتم که غربیها در هر سنی و در هر مقطع تحصیلی در استفاده از تکنولوژیهای روز از ما مهارت بیشتری دارند که البته این مرهون امکانات گسترده و بهره گیری از فناوریهای نوین در طول دوران تحصیل آنهاست. اما امروز این تصورم به کلی تغییر کرد و من در بعضی موارد حتی لازم بود نکات به ظاهر پیش پا افتاده­ی کار با کامپیوتر را به آنها آموزش دهم.
3.       و اما این آخری از همه با مزه تر است:
 بعد از پخش صدای مشیری از سایت او، آی گریم از قزاقستان خواست که سایتی را معرفی کنم که بتواند آهنگهای گروه آریان را دانلود کند! کلی تعجب کردم اما سرانجام راهنمایی اش کردم. موسیقی ما هم بالاخره جهانی شد!
تا بعد!


۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٦/٩

دفتر انشا

چند روز پیش جلسه­ای داشتیم با آقای الف_یکی از مسئولان آموزش و پرورش_ در مورد همایشمان(اولین همایش تخصصی انشا، 12و13 شهریورماه ). در پایان جلسه یکی از همکاران، به رسم تمام جلساتی که که با مسئولان داریم، از آقای الف خواست تا نظر شخصی­اش را در مورد درس انشا بگوید. جوابی که آقای الف دادند سخت منقلبم کرد. آقای الف در حالیکه سرش را پایین انداخته بود و با انگشتاش بازی می کرد با لبخندی تلخ گفت: " ما که معلم انشاهای خوبی برای فرزندانمان نبودیم . وگرنه بچه های ما آنطور پرپر نمی زدند در جبهه­ها بی­آنکه حتی یک خط از آن حال و هواشان را در دفتر انشاهایشان به جا گذاشته باشند!"

و این حرف چه حسرتی را در دلم زنده کرد...


۸:۳۸ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٥/۳٠

 


٩:٢۸ ‎ب.ظ ۱۳۸٥/٢/٩